Archive for the ‘گاه نوشت’ Category

اسباب کشی

ژانویه 31, 2009

دوستان عزیز

به دلیل فیلتر شدن و عدم دسترسی عده زیادی از کاربران ایرانی و فارسی زبان به این وبنامه، ادامه مطلبم را در اینجا دنبال و مطالعه بفرمایید.

اما به خاطر این فیل.ترینگ لعنتی مجبورم اینجا رو انتقال بدم، شما می‌تونین دست‌نوشته‌ها رو اینجا دنبال کنید  [::  Blog.Punisher.ir  ::]

حسين دولت آبادي

questionb

پ.ن1: اينجا، يعني وبلاگ قدمیمی و دوست‌داشتنی من فيل.تر شده !!! اما من دست از سر اين فيل.ترينگ مسخره برنمی‌دارم!
پ.ن2: هيچ وقت اينجا رو فراموش نكنين !

Advertisements

جهنم پاييزي

اکتبر 29, 2007

بعد از مدتي نسبتاً طولاني، فرصتي براي لاگيدن يافتم ؛ مدتي قبل به دليل داشتن درد مفاصل و خوردن آمپول در مفاصلم مجبور شدم دو شب را در بيمارستان اما رضا بيرجند و با دانشجويان پرستاري صبح كنم كه وصف‌الحال من را در عكس زير مشاهده مي‌كنيد، از آمپول با هوا تزريق كردن تصور كنيد تا …. !!! خلاصه اينكه توصيه مي‌كنم به هيچ وجه به دانشجويان رشته‌هاي پزشكي اعتماد نكنيد چون عاقبتتان با كرام‌الكاتبين است.

Invalid

شنبه مراسمي اجرا كرديم كه در تمام عمراً اينقدر لذت نبرده بودم، در آن روز رژه به عهده گروهان ما بود، سربازي رفتگان چشيده‌اند و ديده‌اند رژه به صورت تشريفات و گرفتن سه تا «خيلي خوب» از فرمانده كل. جاي دوستاني كه به دلايل مختلف لغو مرخصي شده‌اند خالي ….

حدوداً 48 ساعت است كه مشغول ور رفتن با Google Reader هستم اما هنوز هم به اندازه يك ماه مطلب ناخوانده دارم ، هنوز چند روزي مرخصي دارم كه اميدوارم بهم خوش بگذره، فقط مانده‌ام با عزيزاني كه به منظور ديدن من تشريفشان را مي‌آورند چه كنم ؟!! اصلاً حال دم‌به‌دم پذيرايي از اين و آن را ندارم، چاره‌اي هم نيست !!! Help me !!! با اينكه در دوران آموزشي هستم، به بهانه آوردن نرم‌افزارهايي لازم براي سيستم‌هاي پادگان، Mp4 را هم طبيعي كردم، لازم به ذكر است كه سيستم‌هاي پادگان فاقد CD-Rom و Floppy Disk است و فقط از طريق Flash قادر به تبادل اطلاعات مي‌باشد.

pish_fang

از دوستاني كه مشكلاتشان را از طريق ايميل يا كامنت مطرح كرده بودند عذرخواهي مي‌كنم، چون در اين مدت دسترسي به اينترنت نداشتم ايميل‌هاي ناخوانده زيادي دارم، اما تا جمعه هستم، اگر مشكلي داريد و قبلاً مطرح كرده بوديد و جواب نگرفته بوديد لطف كنيد مجدداً مكاتبه كنيد، خلاصه اينكه تا جمعه پاسخگوي تمام سوالات باربط و بي‌ربط شما عزيزان هستم.

پ.ن: تيتر مطلب را «جهنم پاييزي» انتخاب كردم، چون كم‌كم دوره آموزشي در اين مركز رو به پايان است.

زندان (مرخصی توشهری)

اکتبر 28, 2007

الا اي مير زندانبان، در سنگين اين زندان كمي بگشاي
هواي اين قفس دم‌كرده و ناساز مي‌باشد،
دلم در مرگ اين بي مرگي زندان چه تب آلوده مي‌سوزد
فقط درهاي غم بر اين دلم باز است، نگاهم با چه سنگيني لحظه را وداع مي‌گويد و كوچ باوقار سايه‌ها را بدرقه مي‌سازد.

الا اي مير زندانبان _ چه پنداري كه خونسردم
مپنداري كه ميلاد محبت در وجودم نيست،
من از قفل و كليد و درب و ديگر واژه‌هاي بند و زندان هم كه بيزارم.
من از ديوار بيزارم، نگاهم آرزوي وصلتي بي‌انتها دارد
دلم در حسرت پژواك كوهستان چه مي‌سوزد
دگر آئين قفل بي‌كليد در من اجين گشته ؛ دگر در خواب هم ديوار مي‌بينم.

دلم مي‌خواهد امشب مير زندانبان همان اسطوره خشم و غضب يا ناخداي كشتي دلتنگي به صبحگاهان خبر آرد، فلاني خيز از جايت
دگر آزاد ِ ….. آزادي .

از آثار استاد كارو

پ.ن1: هنوز زنده ام، یعنی امیدوارم همیشه زنده باشم (عجب امیدواری..یی !!!)
پ.ن2: هر دو پاهام مثل دو تا کنده درخت شده، مچهای پام آب آورده و الآن هم به بهانه دکتر رفتن مرخصی گرفتم، دعا کنید بهتر بشم.
پ.ن3: به زودی قراره احمدی نژاد تشریفشان را به بیرجند بیاورند که گردان ما هم در صفهای اول رژه قرار دارد، البته با وجود سخت گیرترین فرمانده پادگان اصلاً دور از ذهن نیست. امیدوارم گروهان ما را از این امر خطیر اف کنند.
پ.ن4: برایم دعا کنید که هرچه زودتر وضعیتم به حالت قبلی بازگردد که دیگر تحمل این همه درد را ندارم ( هر روز صبح 4 پروفن و 2 ترامادول، فقط برای رفتن به صبحگاه)
پ.ن5: فراموش کردم یادآوری کنم که بنده مسئول کامپیوترهای گردان هم شدم، یعنی بعد از تست از 10 نفر بنده انتخاب شدم. اما مانع از رفتن به صبحگاه و رژه نمی شود.
پ.ن6: تا مرخصی توشهری ( البته بدون پادرد و ناراحتی ) بعدی خدانگهدار !

پته ريزون !

اکتبر 18, 2007

بدون مقدمه ، دعوت يك دوست و پته ريزون من:

خودتو معرفي كن:
در دنياي مجازي «مجازاتگر» هستم و در دنياي واقعي هم از اين صفت بي‌بهره نبودم و يك كارهايي به همين منظور كردم. يك جوان از همه‌چيز شاكي با 180 سانت قد كه به همه چيز گير ميده و گاهي از خودش بيشتر از بقيه ناراحتِ .

punisher_Biography

فصل و ماه مورد علاقه:
متولد مهر هستم اما به فصل زمستان علاقه بيشتري دارم، ولي در مورد ماه مورد علاقه، خودشيفتگي صادق است و از «مهر» بيشتر ديگر ماههاي سال علاقه‌مندم.

رنگ تو:
به صورت كلي «بي رنگي» را ترجيح مي‌دهم اما در ميان رنگها «آبي آسماني» را انتخاب مي‌كنم.

غذاي مورد علاقه:
از غذاهاي سنتي و محلي مثل «خرما پلو»ي زاهدان خيلي خوشم مياد، البته بعد از ماكاروني.

موسيقي مورد علاقه:
از جناب «جيپسي كينك» تا حاج خانم «هايده»
😀 اما در وضعيت نرمال و طبيعي به موسيقي‌هاي آرامش بخش علاقه دارم كه شامل «استاد بنان» و … هم مي‌شود. تنها نوع موزيكي كه ازش خوشم نمياد «پاپ» است چون هركس از جايش بلند شده و ميكروفن دستش گرفته !

بدترين ضدحالي كه خوردي:
جريان «مدير شدن منصور در فيلم چارخونه يادتان هست؟» همين اتفاق براي بنده افتاد، يعني بعد از اينكه همه فكر مي‌كردند به عنوان فلان چيز نائل شدم و تبريك مي‌گفتن ، مسئوليتش به شخص ديگري واگذار شد.

بزرگترين قولي كه تا حالا دادي:
به خودم قول دادم تا هرطوري شده به هدفم برسم، قضيه سربازي رفتن من هم به همين قولم مربوطِ .

ناشيانه‌ترين كاري كه تا حالا كردي:
مي‌خواستم يكي از درايوهاي هارد شركت را كه اون موقع خالي بود فرمت كنم، اشتباهاً يك درايو ديگر كه كلي اطلاعات حسابداري داخلش بود فرمت كردم، البته كسي نفهميد و بك‌آپ مقداري به دادم رسيد.

بهترين خاطره:
حرفهاي پدرم در جمع فاميل بود كه كلي راجع به من صحبت كرد، بماند كه موضوع صحبتش چي بود. كلي از حرفهايش خوشمان آمد و بهترين و زيباترين احساس زندگي‌ام همانجا بود.

بدترين خاطره:
تا دلتان بخواهد خاطره بد دارم، اما بدترينش فوت خاله عزيزم بود كه اينجا راجع به يكي از خاطرات قبل از فوتش نوشتم، تنها كسي بود كه از مرگش ناراحت شدم و يواشكي گريه كردم !!!

كسي هست كه بخواهي ملاقاتش كني:
با تمام علاقه‌اي كه به «خانم راد» دارم و با اينكه دين و ايمان درست و حسابي هم ندارم، باز هم دلم مي‌خواهد چشمم به جمال «امام زمان» روشن شود ؛ به نحوي از خودم، زندگي، دنيا و …. خسته شدم، دنبال كسي مي‌گردم كه بتواند همه چيز را درست كند.

براي كي دعا مي‌كني:
چون اصلاً تحمل و طاقت ديدن انسانهاي ناسالم را ندارم، براي تمام آنها هميشه و د هر موقعيت مناسبي دعا مي‌كنم.

موقعيت در 10 سال آينده:
فكر كنم تا اون موقع ايران نباشم، يعني وضعيتم را اثبات كرده و به يك زندگي آرام و لذت‌بخش رسيده باشم.

تمام خوانندگان اين مطلب به بازي دعوت هستند، به همين خاطر اسم و لينكي در اين مطلب درج نمي‌كنم. روانشناسان بشتابند كه بازار داغي دارند، كلي «پته ريزون» توي بلاگستان ريخته كه احتياج به آناليز تخصصي دارد.

پ.ن1: بايد يكي، دو روز ديگه برم، پس احتمالاً ديگه مطلب نمي نويسم، بزرگترين مشكلم كه بهش فكر مي‌كنم «دوري از شبكه و اينترنت» هستش كه واقعاً برام معضل شده.
پ.ن2: يك همسايه داشتم كه از همسرش طلاق گرفته بود و با خواهر دانشجوش زندگي ميكرد، كلي از فيوضات و كرامات اين دو خواهر بهره‌مند مي‌شدم كه ديروز اسباب‌كشي كردند، هر از گاهي هم كه دلشون به حالم مي‌سوخت (اينقدر غذاي بيرون مي خوردم) برام غذاهاي فصل مي‌آورند مثل «دلمه برگ». خواهر خودم كه تمام وقتش توي مطب و بيمارستان گرفتاره، اين دو خواهر واقعاً برام خواهرهاي خوبي بودند، اگه بقيه فكر بد نمي‌كردند رابطه‌ام را باهاشون قطع نمي‌كردم.
پ.ن3: اگه كسي لينكي از يك منبع انگليسي در رابطه با «جديدترين متدهاي رياضي در دوره پيش‌دبستاني و ابتدايي» داشت بده كه عجيب كارم گيره، فقط مطلبش
update باشه.

بازي وبلاگي ؛ مجازاتگر و جهنم سبز

اکتبر 16, 2007

به محض بازگشت و دوباره آن شدن، از طرف يك دوست به بازي وبلاگي، پته ريزون، ثبوت دفتر عقايد يا هر چيزي كه مي‌خواهيد اسمش را بگذاريد دعوت شدم، از آنجايي كه عادت كردم هيچ‌كس را بدون جواب نگذارم، چند مطلب مراكز باحالي كه به هر دليلي در خاطرم ثبت شده‌اند را معرفي مي‌كنم.

جناب گيوي پرسيده بود: در کدام محله ؛ کدام رستوران ؛ اغذيه فروشی ؛ آبميوه فروشی و يا هر نوع مغازه ديگری که بشود در آن يک چيزی کوفت کرد سراغ داريد که بخواهيد به ديگران هم توصيه کنيد اگر گذرشان به آنجا افتاد ؛ صفايي بکنند ؟
در جواب :
براي رفتن به
 ( Ice Pack )من «آبميوه رضا» را در مشهد پيشنهاد مي‌كنم، تمام مشهدي‌ها مي‌شناسنش اما زياد باكلاس نيست ولي در عوض كيفيت آبميوه‌هاي آن بسيار بالاست به حدي كه بقيه آبميوه فروش‌ها براي جذب مشتري همين اسم را انتخاب مي‌كنند.
در صورتي كه غيرمفرد و با نامزد، دوست، پسرخاله، دخترخاله، دختر يا پسر همسايه ! و .. هستيد، «لابي شماره 2 هتل هما» توصيه مي‌شود، ازخصوصيات بارزش كلاس، محيط ايمن براي …. ، هواي مطبوع، و …. در كل بسيار عالي است، تذكر: با كسي كه ارزشش را ندارد اينجا قرار نگذاريد چون نافرم پياده خواهيد شد.
اگر مسافر هستيد و يا به نحوي گذرتان به بيرجند افتاد، حتماً از رستوران خود ترمينال استفاده كنيد تا متوجه طعم لذت‌بخش غذاهاي منزل شويد، من كه بعد از مصرف تا 2 هفته از قرصهاي … براي بهبود وضعيتم استفاده مي‌كردم.
من با يك رستوران حساب دارم چون هم غذايش بسيار جالب است و هم سرويس دهي آن، البته خب اگه دانشجو باشيد، يا به هر دليلي تنها در يك واحد زندگي كنيد متوجه ضرورت اين امر خواهيد شد، راستي اسم رستوران «309» است.

من تمام خوانندگان اين وبلاگ » به شرطِ البِلاگينگ في جميع ِ الاَحوال» به اين بازي دعوت مي‌كنم، اما هركس نوشت، ترك بكي، لينكي، ندايي، خبري، فريادي، خلاصه چيزي از خودش درآورد و من را هم خبر كند.

و اما جريان سربازي رفتن من و بازگشتم بعد از 3 روز !
من كه فكر مي‌كردم بعد از رفتنم حداقل 2 ماه تا اولين كانكشن فاصله دارم با همه چيز خداحافظي كردم و رفتم، اما به بنده و همراهيانم اعلام كردند كه رفع زحمت كنيد و 29 مهر دوباره تشريفتان را بياوريد، من كه دليل اين كارشان را ناهماهنگي بين مسئولين جهت اعزام، ترفيع و ترخيص مي‌دانم، حالا بماند كه علتش را «عيد فطر» اعلام كردند!monsterfromgreenhell1958dvd

پادگاني كه خدمت مي‌كنم «جهنم سبز» است، يعني همه جا به اين اسم شهرت دارد، از وضعيت داخلي توضيح نمي‌دهم چون اسمش گواه همه چيز است، جاي جالبي نيست، اكثر مسئولين از دوستان زابلي هستند. بَدو  ورود به پادگان، مشهدي‌هاي عزيز اسم پادگان را از «جهنم سبز» به «… خانه هنگ» تغيير نام دادند، جاي خالي را خودتان پر كنيد 😀 . تعداد نيروهاي مشهدي اين پادگان بيشتر از 90 نفر است و اين امر سبب خرسندي بنده است.

فعلاً تا 29 مهر هستم اما فكر كنم بعد از برگشت به پادگان، ديگر فرصتي براي لاگيدن نداشته باشم. اما در خظاب به چند نفر از دوستان كه بايد جوابشان را بدهم : اول اينكه اينجا را تعطيل نكردم و موقتاً تعطيل است! دوم اينكه پسورد فايل نرم‌افزار «ميرعماد» درست بود و فايل هم كامل بود، بنده دوباره تست كردم! بعضي‌ها اسم فيلم مي‌پرسند و بعد فراموش مي‌كنند! من هم مثل …. عاشق فيلم و بازي مجازاتگرم! از بقيه هم به خاطر راهنمايي‌ها ( … گوفي … و … ) ممنونم.

پ.ن1: اينجا هنوز هم موقتاً تعطيل است.
پ.ن2: در اولين فرصت، مطلبِ بازي «پته ريزون» هم ارسال خواهد شد.
پ.ن3: به ذهن خاكستري: مشهد هم شهر كوچكي نيست، حداقل آدرسي از اين رستوران «سراب» مي‌داديد كه حرفي براي گفتن داشته باشم!

خداحافظ تا حضوري دوباره

اکتبر 10, 2007

گاهي براي رسيدن به هدفي بايد از خيلي ارزشهاي ديگر بگذري و آنها را رها كني و من نيز چنين مي‌كنم، همان وقتي كه هرگز به سربازي رفتن فكر نمي‌كني مجبور مي‌شوي براي بدست آوردن هدفي بزرگ در زندگي، گذشته و حال خود را رها كرده و اقدامي كني كه ظاهراً دور از تعقل و تفكر است، اما براي بدست آوردن خواسته‌ها بايد بهاي آن را پرداخت، هركسي بهايي دارد و او هم …..

اين وبلاگ موقتاً تعطيل است، يعني تا زماني كه مطلب بعدي را پست كنم كه البته معلوم نيست چند روز يا ماه ديگر باشد، از دوستان خوبم ( بامدادي، حسيني، زماني، رئيسي، مهدياني، رجائي، محتشمي، محمودي، ايوب، سارا، پريسا، بابك، كمال، مهيار، دانشور، صبحونه، سيفي نيا، شبستان، تابلو و …. )  هم بسيار ممنونم كه هميشه بنده را ياري كردند و گاهي اوقات تبادل اطلاعات جالبي باهم داشتيم. اگر هم اسمي از قلم افتاد به خاطر «گنجشك مغز» بودن بنده است و هيچ قصدي در كار نبوده.

goodbye

چندتا دفتر و قلم و كتابهاي زبان اصلي گرفتم، طي دوره بيكار نباشم، براي وبلاگ هم مطلب مي‌نويسم و در اولين فرصتي كه پيش آيد ارسال خواهم كرد.

واعظ شَيب بر بناگوش و كوله باري از خاطرات تلخ و شيرين بر پشت دارم و براي مدتي نيستم، جاي من را خالي كنيد و منتظر اولين مطلبم زين پس باشيد. اما چه شود ؟!!! جامعه بلاگستان بدون مجازاتگر و كيفر كننده ! (چه از خود راضي)

و خلاصه در يك كلام : خداحافظ تا حضوري دوباره

پاسخ به سوالات چند نفر اط دوستان:
به آقاي زماني: بنده مشهدي هستم و اكثر اوقاتم را در مشهد سپري مي‌كنم
(مي‌كردم)
به آقاي كمال: آن فيلمي كه پرسيده بوديد «مصائب مسيح» بود و در دو
DVD يا 17 CD قابل تهيه است.

پ.ن: در صورتي كه با بنده كاري داشتيد با ايميل h [dot] Dolatabady [at] Gmail [dot] com در ميان بگذاريد،
پ.ن2: تلفن همراه بنده مانند خيلي چيزهاي ديگر به صورت تعليق درآمده و تا پايان مدت آموزشي در اختيار دوست ديگري قرار دادم، پس لطف كنيد و فعلاً
sms ( پيامك) نفرستيد.