حالم مساعد نيست، گمان ميكنم اين شعر مضمون خوبي براي احوالات فعلي من باشد.
نميدانم پس از مرگم چه خواهد شد؟
نميخواهم بدانم كوزهگر با خاك اندامم چه خواهد ساخت، ولي بسيار مشتاقم كه از خاك گلويم سوتكي سازد.
گلويم سوتكي باشد بدست كودكي شيطان و بازيگوش و او يكريز و پيدرپي دم گرم خويش را در گلويم سخت بفشارد و بگيرد او بدين ترتيب ، تاوان سكوت و انتقام مرگبارم را …(دكتر علي شريعتي)
دوره يگان سربازي را بايد در استان سيستان و بلوچستان بگذرانم، تنها مشكلم با اين مسئله عدم دسترسي سريع و راحت به اينترنت است، حرفهاي زيادي براي گفتن دارم اما چون اين وبلاگ خوانندههايي خاصي دارد، فعلاً سكوت ميكنم ….
پاسخ به سوالات دوستان:
1- اطلاعاتم راجع به برنامههايي مثل سوييش و … در حد پيشرفته نيست و پيشنهاد ميكنم از فرد حرفهايتري سوال كنيد.
2- وقتي كافي براي ساخت پروكسي شخصي و ارسال آدرسها به ايميل افراد ندارم، اگر هم داشتم وقتم را با چنين كارهايي پر نميكردم!
3- فايل نرمافزار ميرعماد از روي سرور پاك شده، علتش هم به خاطر دسترسي فايل از طريق FTP Anonymous بود.
4- بعضي هم راجع به خودم سوال كرده بودن، همين بس كه اسم حقيقيام “حسين دولتآبادي” است و در جامعه مجازي “مجازاتـــــگر” نام گرفتهام. در كل وبگرد و ولگرد اينترنتي بيش نيستم.
پ.ن: از تمام خوانندگان اين مطلب تقاضا ميكنم اگر لينك، مطلب، عكس، كليپ، فيلم يا اطلاعاتي از عبدالمالك ريگي (رئيس حزب مردمي زاهدان) دارند در اختيارم قرار دهند، چند روزي است كه دوستان تعريفات زيادي از فيلم گرفته شده از جناياتش تعريف ميكنن و بسيار مشتاق شدم كه اطلاعاتم كاملتر شود.
ژانویه 11, 2008 در t 11:59 ب.ظ
بنام خدا
شاید اگر من هم بودم و بعد از آموزشی بهم میگفتن برو “سیستان و بلوچستان” حسی شبیه به تو (حس مردن) بهم دست میداد. مخصوصاً با این تعاریفی که از “عبدالمالک ریگی” شده. البته عبدالمالک را نمیشناسم.
ژانویه 12, 2008 در t 2:30 ق.ظ
داداش به ما لينک بده و برو تا نرفتي.
http://www.snjonline.blogfa.com
ژانویه 12, 2008 در t 6:04 ب.ظ
سلام ،اینجا زهک است ، بیست کیلومتری زابل ، هوا خدا درجه زیر صفر است ، صدای مارا از مرکز کامپیتر دانشگاه میشنوید.
در ضمن هر گونه اطلاعاتی درباره ی عبدالمالک خواستی در خدمتم ، فقط یه کم وقت لازم دارم
مجازاتگر: پیشاپیش ابراز ارادت می نماییم.
ژانویه 12, 2008 در t 8:25 ب.ظ
برادر دوست صمیمی من دانشگاه زاهدان قبول شده بود
همون ترم اول فراری شد و بیخیا دانشگاه رفتن شد!!
تازه خدارا شکر می کرد که سربازیش اونجا نیست
خیلی وقت بود منتظر آپدیت وبلاگتون بودم ولی انتظار نداشتم چنین خبری بشنوم
امیدوارم زیاد بدنگذره
البته حرف های منو شایعه بدون چون خودم که اونجا نبودم
حرف دیگران رو هم بهتره اگه منفیه قبول نکنی
مجازاتگر: از سیستان بیش از این انتظار نخواهد رفت، چه شود …
ژانویه 13, 2008 در t 10:10 ق.ظ
سلاااااااااام ! خدا را شكر كه هنوز زنده ايد ! جايتان در رودپرس واقعا خاليست ! چرا افتادي اونجا ؟ آشنايي چيزي نداشتي برات كاري بكنه كه توي يه كافي نت خدمت كني ؟ خوب به من مي گفتي !!
مجازاتگر: عذر ميخوام، فراموش كردم به شما بگم [
]
ژانویه 16, 2008 در t 2:11 ب.ظ
به به ! بوي عنبر آمد و گل آورد ؟؟؟!!! گل بوي عنبر مي دهد ؟! باد عنبر گل مي دهد ؟!
به هر حال خوشحالم كه مي بينمت پسر !
ژانویه 16, 2008 در t 2:13 ب.ظ
پي نوشت : يه كم شعر از “سيد مرتضي موسوي ” است كه دكتر شريعتي به نقل از شاعر ، اينو بيان كرده اند . وگرنه از خود جناب دكتر نيست …
می 21, 2008 در t 8:01 ق.ظ
http://fa.wordpress.com/
فیلتر شده
می 21, 2008 در t 8:06 ق.ظ
دوستانی که در مورد punisher سوال کردن به
http://philter.275mb.com/
سر بزنند
ژوئن 1, 2008 در t 8:12 ب.ظ
سلام،
به مغازه ما یک سری بزن هر کمکی بخوای برات انجام میدم، منم خودم 5 ساله که تو این شهر گیر افتادم…
اگرم خواستی یک کلاس عبدالمالک ریگی شناسی هم برات میذاریم تا از بی اطلاعی در بیای…:-)
مجازاتگر: حتماً موقعيتي پيش بياد، براي عرض ارادت خدمت ميرسم.
جولای 21, 2008 در t 8:56 ق.ظ
سلام
پسر خوب من بچه زاهدانم
اینقدر هم ترسو نباش
امریکا و…با اون همه یال و کوپال نتونستن گوهی بخورن عبدالمالک ریگی که پشه هم حساب نمیشه نمیدونم تو چی فکر میکنی ولی اگه اون یا امثال اون پیدا بشن اولین نفری که جلوی گلولشون بایسته خودمم
دسامبر 11, 2008 در t 2:18 ب.ظ
aziz man khodam too baloochestan sar baz boodam.oon ghada ham ke migan bad nist.ziad sakht nagir.