بدون مقدمه ، دعوت يك دوست و پته ريزون من:
خودتو معرفي كن:
در دنياي مجازي “مجازاتگر” هستم و در دنياي واقعي هم از اين صفت بيبهره نبودم و يك كارهايي به همين منظور كردم. يك جوان از همهچيز شاكي با 180 سانت قد كه به همه چيز گير ميده و گاهي از خودش بيشتر از بقيه ناراحتِ .
فصل و ماه مورد علاقه:
متولد مهر هستم اما به فصل زمستان علاقه بيشتري دارم، ولي در مورد ماه مورد علاقه، خودشيفتگي صادق است و از “مهر” بيشتر ديگر ماههاي سال علاقهمندم.
رنگ تو:
به صورت كلي “بي رنگي” را ترجيح ميدهم اما در ميان رنگها “آبي آسماني” را انتخاب ميكنم.
غذاي مورد علاقه:
از غذاهاي سنتي و محلي مثل “خرما پلو”ي زاهدان خيلي خوشم مياد، البته بعد از ماكاروني.
موسيقي مورد علاقه:
از جناب “جيپسي كينك” تا حاج خانم “هايده”
اما در وضعيت نرمال و طبيعي به موسيقيهاي آرامش بخش علاقه دارم كه شامل “استاد بنان” و … هم ميشود. تنها نوع موزيكي كه ازش خوشم نمياد “پاپ” است چون هركس از جايش بلند شده و ميكروفن دستش گرفته !
بدترين ضدحالي كه خوردي:
جريان “مدير شدن منصور در فيلم چارخونه يادتان هست؟” همين اتفاق براي بنده افتاد، يعني بعد از اينكه همه فكر ميكردند به عنوان فلان چيز نائل شدم و تبريك ميگفتن ، مسئوليتش به شخص ديگري واگذار شد.
بزرگترين قولي كه تا حالا دادي:
به خودم قول دادم تا هرطوري شده به هدفم برسم، قضيه سربازي رفتن من هم به همين قولم مربوطِ .
ناشيانهترين كاري كه تا حالا كردي:
ميخواستم يكي از درايوهاي هارد شركت را كه اون موقع خالي بود فرمت كنم، اشتباهاً يك درايو ديگر كه كلي اطلاعات حسابداري داخلش بود فرمت كردم، البته كسي نفهميد و بكآپ مقداري به دادم رسيد.
بهترين خاطره:
حرفهاي پدرم در جمع فاميل بود كه كلي راجع به من صحبت كرد، بماند كه موضوع صحبتش چي بود. كلي از حرفهايش خوشمان آمد و بهترين و زيباترين احساس زندگيام همانجا بود.
بدترين خاطره:
تا دلتان بخواهد خاطره بد دارم، اما بدترينش فوت خاله عزيزم بود كه اينجا راجع به يكي از خاطرات قبل از فوتش نوشتم، تنها كسي بود كه از مرگش ناراحت شدم و يواشكي گريه كردم !!!
كسي هست كه بخواهي ملاقاتش كني:
با تمام علاقهاي كه به “خانم راد” دارم و با اينكه دين و ايمان درست و حسابي هم ندارم، باز هم دلم ميخواهد چشمم به جمال “امام زمان” روشن شود ؛ به نحوي از خودم، زندگي، دنيا و …. خسته شدم، دنبال كسي ميگردم كه بتواند همه چيز را درست كند.
براي كي دعا ميكني:
چون اصلاً تحمل و طاقت ديدن انسانهاي ناسالم را ندارم، براي تمام آنها هميشه و د هر موقعيت مناسبي دعا ميكنم.
موقعيت در 10 سال آينده:
فكر كنم تا اون موقع ايران نباشم، يعني وضعيتم را اثبات كرده و به يك زندگي آرام و لذتبخش رسيده باشم.
تمام خوانندگان اين مطلب به بازي دعوت هستند، به همين خاطر اسم و لينكي در اين مطلب درج نميكنم. روانشناسان بشتابند كه بازار داغي دارند، كلي “پته ريزون” توي بلاگستان ريخته كه احتياج به آناليز تخصصي دارد.
پ.ن1: بايد يكي، دو روز ديگه برم، پس احتمالاً ديگه مطلب نمي نويسم، بزرگترين مشكلم كه بهش فكر ميكنم “دوري از شبكه و اينترنت” هستش كه واقعاً برام معضل شده.
پ.ن2: يك همسايه داشتم كه از همسرش طلاق گرفته بود و با خواهر دانشجوش زندگي ميكرد، كلي از فيوضات و كرامات اين دو خواهر بهرهمند ميشدم كه ديروز اسبابكشي كردند، هر از گاهي هم كه دلشون به حالم ميسوخت (اينقدر غذاي بيرون مي خوردم) برام غذاهاي فصل ميآورند مثل “دلمه برگ”. خواهر خودم كه تمام وقتش توي مطب و بيمارستان گرفتاره، اين دو خواهر واقعاً برام خواهرهاي خوبي بودند، اگه بقيه فكر بد نميكردند رابطهام را باهاشون قطع نميكردم.
پ.ن3: اگه كسي لينكي از يك منبع انگليسي در رابطه با “جديدترين متدهاي رياضي در دوره پيشدبستاني و ابتدايي” داشت بده كه عجيب كارم گيره، فقط مطلبش update باشه.
اکتبر 18, 2007 در t 8:00 ب.ظ
مي توني اينجوري هم بهش نگاه كني : سربازي يه فرصت مناسب بود كه اعتياد به اينترنت را ترك كنم !!!
مرسي از شركتت ! شايد دوباره برت گردوندن اگر اومدي حتما خبرمون كن!
اکتبر 19, 2007 در t 11:45 ق.ظ
مطمئنم که در موردش کشف جالبی کردی؟؟!!
راستی این آپت خیلی خوندنی بود کلی روحیم رو عوض کرد فقط تو یه بار یواشکی گریه کردی؟ من اکثر وقتا یواشکی گریه میکنم….بماند چرا؟ راستی من بهت لینک دادم..بعد از این همه وقت آشنائی…
مجازاتگر: جبران لینک کردم.
اکتبر 20, 2007 در t 8:04 ق.ظ
خیلی خوب بود بازم مثل همیشه ماکارونی سرور بود . از کتابم چیزی پیدا نکردم ….
اکتبر 20, 2007 در t 9:11 ق.ظ
سلام از رنگ مورد علاقت معلومه زيادي هم مجازاتگر نيستي …
پس خيالم راحت شد كه داداشم هم بودي مجازات نميشدم..
چرا از خودت ناراحتي؟ اعتماد به نفست خوبه؟ اگه نيست بيا پيش خودم.
راستي متاسفم كه از اينترنت دور ميشي خيلي سخته من كه نميتونم تحمل كنم اميدوارم خداوند منان بهت صبر كثير عنايت فرمايد..
اکتبر 20, 2007 در t 10:06 ق.ظ
بعضی جمله هاتون خیلی برام آشناس!
amma ! من نگفتم گیرنده ! گفتم گیر …. نده ! جناب مجازاتگر بد سوتی دادی هااااا
اکتبر 21, 2007 در t 8:10 ق.ظ
حسین جان پروفایل خیلی خیلی جالبی بود و بهترین قسمتش همون ضد حاله بود که کلی خندیدم.
راستی عکسه خودته؟؟
کدومایی؟!
اکتبر 22, 2007 در t 4:36 ب.ظ
این عکس شمایه؟
اکتبر 27, 2007 در t 12:41 ق.ظ
سلام. اون چیه که در سربرگ وبلاگ نوشتی موقتا تعطیل هست یعنی چی یعنی دیگه نمینویسی؟ به هر حال موفق باشی